تبليغاتX
چند میگیری سوتی بدی!؟!؟
شنبه 22 خرداد1389
یه خوش آمد گویی و معرفی وب

 

سلام

این وب از همین الان الی پایان جشنفعالیتشو شروع کرد!!!

از تمامی دوستانی که در سوتی دادن حرفه ای هستن صمیمانه دعوت به همکاری داریم

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان (حالا هر رنگی که دوس دارین) هستیم

نکته : اگه مایل باشین سوتی هایی که میفرستین به اسم خودتون ثبت میشه

لطفا سوتی هاتون رو از طریق نظر خصوصی برام بفرستین 

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:5  توسط نينا و نونا |
شنبه 16 آبان1388
نینا
پارسال که رفتیم اهواز خونه عموم داداشم قرار شد بره گندم حلیمی بگیره و بیاد تا جای شما خالی حلیم بخوریم ، از قضا فروشنده عرب بوده وداداشم رو میکنه بهش و میگه آقا حلیم گندمی داری؟؟ عربه همینطور که داشته بهش نگاه میکرده زده زیر خنده و گفته حلیم گندمی؟؟ داداشم که هنوز دوزاریش نیوفتاده بوده میگه آره ، ندارید؟ اونم گفته حلیم گندمی نه ولی گندم حلیمی داریم تازه دوزاریش افتاد و تا خونه به خودش خندیده و ماهم که تا شب سر به سرش گذاشتیم که یه عرب ازش سوتی گرفته!! صفا : http://tinamo.blogfa.com/
+ نوشته شده در  ساعت 11:48  توسط نينا و نونا |
یکشنبه 19 مهر1388
نینا

دوست مامانم خونمون بود

گفت :نمک یددار و بدون یددار

سه قلوها : http://jigili-jigili.blogfa.com/

***

سوتی یکی از دوستان ک اسمشو ننوشته :

عید نوروز چند فروردینه !؟!؟

+ نوشته شده در  ساعت 16:47  توسط نينا و نونا |
پنجشنبه 19 شهریور1388
نینا
پیام داشته نماز می خونده! نماز ظهرو ک خونده بعد اومده نماز عصرشو بخونه!! ب جای اینکه بگه ۴ رکعت نماز عصر میخوونم. گفته : ۴ رکعت نماز بعد از ظهر !!!

پیام : www.payam-sms.blogfa.com

+ نوشته شده در  ساعت 21:9  توسط نينا و نونا |
یکشنبه 15 شهریور1388
نینا
من یه بار سر کلاس تاریخ:
دبیر ازمن یه سوال پرسید که جوابش میشد:
اشرف پهلوی.
من جواب دادم اشرف السادات!!!!

یه بار هم مریض بودم
رفتم دکتر
و
بعد از بیرون اومدن میخواستم تاکسی بگیرم.
گفتم ولی عصر.
ماشین که نگه داشت؛
کرایه رو از شیشه ماشین بردم تو تا بدم به راننده!!!

آرش : http://1387.blogfa.com/

+ نوشته شده در  ساعت 2:2  توسط نينا و نونا |
پنجشنبه 12 شهریور1388
نینا

یه بار هدست تو گوشم بود و داشتم رپ می گوشیدم خواستم داداشمو صدا کنم چند بار داد زدم گفتم اتابک بعد دیدم اهل خونه بد جور دارن نگام میکنن بعد فهمیدم دارم bf ام (اتابک) رو صدا می کنم.

مرجان : http://musicrap98.mihanblog.com/

+ نوشته شده در  ساعت 4:2  توسط نينا و نونا |
دوشنبه 8 تیر1388
نونا
1 روز مامی تو جوابه حرفه پسرش که راجع به رابطه ی پدر و مادر با فرزند سوال کرده میگه : بچه ها پاره های تنه فرزندانشون هستن.

1 روز 1 پپر زیاد رپ گوش داده بود تازه اونم رپ های قدیمی و به جای اینکه بگه هیچکس و پیشرو اگه جفت بشن میگه هیچکس و پیشرو اگه داف بشن!

اینا سوتی هایی بود ک دوست نگین جون براش فرستاده بود و نگین جون  هم لطف کرده واسه ما فرستاده!!

نگین : http://yeboosegoonde.blogfa.com/

+ نوشته شده در  ساعت 0:22  توسط نينا و نونا |
سه شنبه 2 تیر1388
نینا

مامانم میخواست بگه: " فنی حرفه ایی " گفت : حرفی فنه ایی!!!
دختر داییم میخواست بگه:  " عر عر خره" گفت : خر خر عره!!!

بانوی نیمه شب: http://www.midnight-lady.blogfa.com/

+ نوشته شده در  ساعت 23:28  توسط نينا و نونا |
یکشنبه 31 خرداد1388
نینا
سمانه : خواهر منصوره دختر بود یا پسر؟

افسانه با مامیش رفته بودن جای چاقو بخرن! ب فروشنده گفتن آقا این چاقو خوریا چنده؟!؟!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:6  توسط نينا و نونا |
پنجشنبه 21 خرداد1388
نینا
ساقی : راه تاریک میشه ( راه باریک میشه)

ویدا : یارو قه قه زد زیر گریه !!!

نینا (خودم) : چرا وایسادی هر هر ب من نیگا میکنی ؟!

یکی از دوستام رفته بود چیپس ساده بگیره! گفته آقا چیپس با طعم سیب زمینی بدین!!

+ نوشته شده در  ساعت 22:38  توسط نينا و نونا |
دوشنبه 21 اردیبهشت1388
نونا
سوتیه دبیر زبان فارسیمون : "صفیر" با کدوم صاد  نوشته می شه ؟!؟

سوتیه دبیر ریاضیمون : بچه ها شما دیگه شورشو درآوردین من هی باید بگم : آروم آرام

+ نوشته شده در  ساعت 20:45  توسط نينا و نونا |
شنبه 19 اردیبهشت1388
نینا
سوتیه رها : دو دقیقه و ۶۰ ثانیه  !!!

سوتیه سارا : یارو چشماش کر بود و گوشاش کور

+ نوشته شده در  ساعت 21:20  توسط نينا و نونا |
یکشنبه 13 اردیبهشت1388
نونا
دبیر زبان فارسیمون : امروز ناهارا مامانای خوشمزه درست کردن( امروز مامانا ناهارای خوشمزه درست کردن )

دبیر زبانمون : شما ها نباید به زیر پایین ۱۹ فکر کنید!!!

پری می خواست آدامس orbit  بخره به یارو گفته آقا یه آدامس oral-B بدید !!!

+ نوشته شده در  ساعت 18:50  توسط نينا و نونا |
جمعه 11 اردیبهشت1388
نینا
 سوتیه دبیر زبان فارسیمون : یه جا تصادف شده بود ماشین قشنگ رفته بود داخل تو !!!!

سوتیه سمیرا : یکصد و ششصد هزار نفر !!!

نیلوفر می خواست کرایه آژانس حساب کنه به راننده گفت : بیا !!

یه بار نونا با مامیش دعواش شده بوده بعدش مامیش گفته : دیگه یه کلم با من حرف نزن!

+ نوشته شده در  ساعت 0:5  توسط نينا و نونا |
سه شنبه 27 اسفند1387
نینا
سوتیه آقای بی احساس : یه روز آقای بی احساس میخواسته از تاکسی پیاده بشه. یه دختره کنارش بوده ک باید پیاده میشده تا ایشون پیاده بشن ! آقای بی احساسم نامردی نمیکنه و وقتی پیاده میشه درو میبنده و تاکسیم میره  !!

نینا : من دیگه ب عواقبش کاری ندارم اما فکر میکنم قیافه دختره   شده باشه و آقای بی احساسم مثل همیشه  باشه !

+ نوشته شده در  ساعت 14:20  توسط نينا و نونا |
سه شنبه 27 اسفند1387
نینا

سلام!! دلم براتون تنگیده بودش چ خبرا ؟ ما نیستیم شمام نیستینا

خب بریم سر اصل مطلب

سوتیه دبیر زبان فارسیمون : بچه ها من عصبانی بشم حالا حالا ها عصبانی نمیشما حواستون باشه!!!

 

سوتیه رها : بچه ها ساکت بوی کباب میاد !! ( حالا انگار ما ساکت نمیشدیم بوی کباب نمیومد)

+ نوشته شده در  ساعت 14:19  توسط نينا و نونا |
سه شنبه 20 اسفند1387
نونا

یه روز خنگولی ميخواسته بره جوجه بروستد غذا بخره..زنگ زده آزانس گفت: آقا ميشه چهار تا يک چهارم سينه بديد.....به آزانسي گفته!

+ نوشته شده در  ساعت 0:43  توسط نينا و نونا |
سه شنبه 13 اسفند1387
نینا

سلام هیچ وقت ب این فکر نکرده بودم ی روزی از کافی نت آپ کنم!!!

اول سوتیه خودم 

دبیر ادبیاتمون با کلی ذوق و شوق داشت معنی شعر میگفت! ما هم از اونجاییکه خیلی اکتیو (فعال) هستیم داشتیم گوش میکردیم این همه آدم تو کلاس یهو از من پرسید گفت :

- نینا شما بگو !

- چیو بگم خانم ؟

- دوباره بگم ؟

- نه خانم ی بار دیگه بگین

 

حالا سوتیه فروشنده ای ک الان ازش تقویم خریدم!!

ـ آقا قیمت این تقویم شیش و نیمه؟

ـ نه خانم! شیش و پونصده

+ نوشته شده در  ساعت 19:51  توسط نينا و نونا |
شنبه 3 اسفند1387
نینا

 

ساقی می خاست بگه فتوکپی گفت : خالکوبی

بازم ساقی در جواب دبیر ریاضیمون ک پرسید :

- دفترت کو ؟

- خانم من امشب خونه نبودم دفترمو نیاوردم !

و باز هم ساقی می خاست بگه خططو دایورت کن رو خط من. گفت :

خططو بلوتوث کن رو خط من

و بالاخره ساقی ک دایی مامانش فوت کرده بود  زنگ زده بود تسلیت بگه مثلا !  گوشیو برداشته میگه : وای مامان جون خدا کنه خدا دایی رو بیامرزه

+ نوشته شده در  ساعت 20:51  توسط نينا و نونا |
یکشنبه 27 بهمن1387
نونا

نونا:

یه بنده خدائی که خیلی دوسش دارم خنگولییه خودمه   خونه خواهر جونش بوده بعد که داشته میرفته بیرون خواهرش  بهش میگه داری میری این آ شغالارم بزار دم در اونم میگه چشم....از قضا تو دستشم ۲تا ساک دستی دیگم بوده این خنگولی قصه ی ما حواسش نبوده تا شرکت دوستش با اون آشغالا و ساک دستیا پیاده می ره بعد که میرسه اونجا میبینه کیسه آشغال دستشه تازه آشغال پوست موز از بیرونش معلوم بوده.... وااااای 

سوتی خیابانی تو بازی ایران-کره -> "عجب بارونی می وزه توی ورزشگاه"

 

مامان بزرگم خواست بگه هیچی یادم نمیمونه فکر کنم آلزایمر گرفتم   گفت: آره منم خنگ شدم سوء هاضمه گرفتم 

+ نوشته شده در  ساعت 0:39  توسط نينا و نونا |
شنبه 26 بهمن1387
نینا

نینا :

یه سمینار سیاسی-فرهنگی داشتیم که یه جناب سرهنگی سخنرانش بود که خودش از این نشست به عنوان سیمینار یاد میکرد

حالا چندتا از سوتی های جناب سرهنگ :

۱- سگ انسان با وفایی است

۲- هیتلر رحمت الله  

۳- خانم های تزیین کرده۱  

۴- این خانم از نظر حجاب هیچی در بساط نداشت ۲ 

۵- آقایان مبتذل و خانم های مبتذل تر

۶-سوراخ برق۳ را  با سوراخ تیلیفون۴ اشتباه نگیرید

۷- زندگیش محبت میشه !!! ( منظورشون این بود که زندگیش سرشار از محبت میشه )


۱- آرایش کرده

۲- بی حجاب بود

۳- پریز برق

۴- پریز تلفن

حالا حتما همه دارین به این فکر میکنین که بحث سیاسی- فرهنگی این سمینار چی شد در جواب باید بگم که تو این سمینار درباره همه چی بحث شد جز فرهنگ و سیاست

+ نوشته شده در  ساعت 21:38  توسط نينا و نونا |
چهارشنبه 23 بهمن1387
نینا

نینا :

اینی که مینویسم سوتی ایه که داییام در دوره مجردیشون دادن

یه شب وقتی که دو تایی تو اتاقشون خواب بودن.. یکیشون بلند میشه که بره یه جای خوب ( روم به دیوار) وقتی که میاد از رو اون یکی بپره و بره سرش میخوره به لامپو لامپ میشکنه و میریزه رو پتوی اون یکی!! داییم آروم آروم شروع میکنه به جمع کردن خورده های لامپ که یهو اون یکی بیدار میشه و میگه :

-  نصفه شبی چی کار میکنی؟

- اومدم بپرم سرم خورد به لامپ شکست

- خب چرا تو تاریکی؟! پاشو لامپو روشن کن بعد!!!

نکته : اتاق همون یه لامپو داشت که شکسته بود

 

+ نوشته شده در  ساعت 23:45  توسط نينا و نونا |
چهارشنبه 23 بهمن1387
نونا

نونا:

دبیر تاریخمون خواست گنجینه ی ضرب المثلاشو در اختیار ما اراذلا  بزاره گفت: گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پاف  منظورشون پیف پیف بوده اشتباه نکنین!

یکی از بچه ها که ازش به اسم شاه سوتی یاد میشه گفت: من دیشب  ساعت ۳:۳۰ صبح داشتم فک میزدم!!!!

من رفته بودم درس بجوابم یه خورده استرس داشتم میرزا ملکم خان مستشاروالدوله رو گفتم: میرزا کلم خان خب یکم فرق داشت دیگه!حالا مگه اینا منو ول میکنن؟!؟!

آنیتا جون : از این پیکسلا فایبر گلاس داره (fayber glass) اينجوري كه من استنباط كردم منظورش

(Faber Castell)بود.

دبيره زبان فارسيمون داشت درس ميداد اينو ازمون پرسيد:  "بچه ها اين ك با كدوم بقيه فرق داره؟"

ما كه منظورشو نفهميديم شما فهميديد به ما كمك كنيد

يه دبير زبان داريم اسكل!!!اومد يه مثال بزنه ما به انگليسي بگيم گفت: من هرروز غروب ساعت۵ شام ميخورم!!!!

+ نوشته شده در  ساعت 15:49  توسط نينا و نونا |
>

چند میگیری سوتی بدی!؟!؟
اگه اهل سوتی دادنی بیا تو

معرفی من و وبم

سلام!! ب وب ما خوش اومدی. امیدوارم لحظه های خوبی داشته باشی!! اگر از مطلبیم خوشت اومد نظر بده!! این وبلاگ هم صرفا جهت این ک دلتون شاد بشه درست شده و فاقد هر گونه اعتبار دیگریست!!! ب "سوتی های قبلی" هم سر بزن چیزای جالبی گیرت میاد. فداتون.

 

سوتی نامه

سوتی های قبلی

خرداد 1389
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387

 

بروبکس خوش تیپ

نوشته های یه دختر تنهای 16 ساله
پاتوق دختر پسرای ایرونی
جدید ترین اهنگ ها و فیلم های روز
*یه بوس گنده*
سه قلوهای افسانه ای
>> بی خیال دنیا <<
یوتاب2
من و خودم و هیچ کس دیگه
سهند جاهدی
هر چی نیلو دوس داره!

طراحی قالب


www.TakTemp.Com